تبليغاتX
انجمن ارواح سرگردان

زیر دریای شیشه ای

در شهر نیویورک یک ازمایشگاهی وجود داشت.

دانشمندی به نام دیوید وجود داشت که مشغول اختراع زیردریای شیشه ای

بود که مثل حوباب به داخلش می روی ولی در هنگام خارج شدن باید ان را

بشکنی شیشه غادر به نگهداری اکسیژن وغذا وآب بود.

بعد از اتمام کار می بایست آن را آزمایش کند.

به کنار ساحل می رود به داخل شیشه می شود.

کنار ساحل منتظر موج های کوچکی بود تا به شیشه برخورد کنند .

ولی برعکس تصورش موجی بلندی آمد وشیشه را با دیوید به دریا برد.

هیچ کس انجا نبود تا کمکش کند.

دریا شیشه را به اقیانوس برد دیوید که می ترسید شیشه زیاد دوام نیارد و

بشکند دیوید هم غرق شود.

ولی دیوید در هنگام اختراع محلولی که اجسام را مثل سنگ محکم می کند

زیاد به روی شیشه ریخته بود.

پشت سر دیوید چند کوسه می آمدند که قصد جانش را کرده بودند.

در همان لحظه دلفینی آمد و دیوید را از دست کوسه ها نجات داد.

دلفین دیوید را پشت صخره ای بلندی بود که در پشت آن ده تا نه شاید

صدتا دلفین وجود داشت دیوید با اشاره ی  دست به دلفین گفت که 

می خواست به ساحل به رود ولی که دلفین چه می دانست دیوید چه

می خواست برای همین دلفین دیوید را تا ساحل یخ زده ی سیبری برد.

در کنار یک لنگر گاه که یک کشتی در حال رفتن به یک کشور دیگر می رفت

دیوید را دید و با یک تور ماهی گیری دیوید را از درون دریا می کشد بیرون

وبه ساحل برد و اختراع دیوید را با چکش شکستند انها که دیوید را 

می شناختند اورا با کشتی مسافربری به نیویورک فرستادند.

دیوید سالم  به نیویورک رسید و شروع به اختراع یک قایق موتوری کرد .

  

maekl نوشته شده در Sat 18 Aug 2007در ساعت15:15 توسط بینوا





Transitional//EN" > انجمن ارواح سرگردان
<-PostContent->

maekl نوشته شده در <-PostDate->در ساعت<-PostTime-> توسط <-PostAuthor->