پسر هیولا کش
در اگست سال یک هزار وقتی که موجوداد فضای تا اخرین نسل شان نابود شدند تخم یکی از انها
بجا می ماند ومردی به نام هکتور که مردی ضالم وشرور بود از ان محافظت می کند.
سی سال بعد که هکتور سرش را روی زمین گذاشت و مرد تخمم می شکند ویک پرنده ای عجیب و
غریب از ان بی رون می اید ان پرنده نسل اخر موجودات فضای بود .
ان پرنده در هر ماه شش تخم می گذاشت کم کم نصف جنگل پر از پرنده وموجودات دیگر شد.
داستان از این جا شروع می شود که:
مردم برای نابود کردن موجودات سرباز کمی داشتند انها بخاطر دفاع از مردم حتا بچه ها کوچک را نیز به جنگ می بردند.
در این موقع خانواده ای وجود داشت که نمی خواستند فرزندانشان به جنگ بروند حتا خود فرزندان
در زیرزمین خانه غایم شده بودند ولی مایکل که ترسی نداشت با سربازان رفت و حدود سی سال
طول کشید تا مایکل یک جنگجو شد در میدان جنگ هیچ کس رقیب مایکل نمی شد ولی فرمانده نمی
خواست که ببیند که سربازانش یکی یکی میمیرند ولی مایکل خودش به قدر ده تا از سبازانش می جنگد
پس مایکل را از میدان جنگ بیرون کشید و به مایکل گفت که باید به روستا برود و به مردم زخمی کمک
کند مایکل که منظور فرمانده رافهمید رفت و دیگر نجنگید.
در میدان جنگ سربازان به محاسره ی موجودات گرفتار بودند فرمانده که می ترسید که همه ی مردم
بمیرند پیکی را به سوی مایکل فرستادند تا او را دوباره به میدان جنگ برگردانند.
ولی مایکل انجا نبود.
مایکل که عصبانی شده بود به نقطه ی که ملکه ی موجودات در حال تخم گذاشتن بود رفت
و تا اخرین نفس جنگید تا هم ملکه وسربازانش رانابود کرد در جلواش میدان جنگ بود وارد میدان
جنگ می شود و هر چه سر راهش بود را نابود کرد .
به این ترتیب موجودات نابود شدند و ارامش به طور موقت به روستایان برگشت ده روزبعد از نبرد
مایکل به خاطر سمی که ملکه ی موجودات وارد بدنش کرده بود درگذشت از ان جای که یکی از موجودات
فرار کرده بود تخم می گذارد و دوباره حمله میکنند ولی این بار پیروزی مال موجودات می شود و حدود
چهل سال بر مردم حکومت می کنند ولی نچندان زیاد چون نوه ی مایکل می اید ومثل خود مایکل
ارامش را دوباره برمی گرداند
